معمار آرزوها ; زمان معمار است

پرنده لب تنگ ماهی نشسته بود, به ماهی می گفت: سقف قفست شکسته چرا پرواز نمی کنی!


 
صفحــات وبــلاگ:: ابتدا 2 3 4 5 6 4 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 ...

هنگامی که به دنیا می آیی همه می خندند در حالی که تو می گریی ، پس ای عزیز زندگیت را چنان بگذران که در روز مرگ در حالی که همه می گریند تو تنها کسی باشی که می خندی ...

حرفهای ما هنوز نا تمام
تا نگاه میکنی وقت رفتن است
باز هم حکایت همیشگی
پیش از آنکه با خبر شوی
لحظه عزیمت تو ناگزیر می شود
آی،ای دریغ و حسرت همیشگی
ناگهان چقدر زود دیر می شود

هرگز نمی خوام که تورو مال خودم بکنم
چون دوستت دارم و نمی خوام که اسیر من باشی
می خوام پرنده ای باشی آزاد ، که تا هر جا که دلت می خواد پرواز کنی ...

شاید هیچ وقت نتونم بگم دوستت دارم اما با نگاه کردن به تو می خوام بگم که چقدر دوستت دارم ... حتی اگر هیچ وقت متوجه نشوی ...


واسه دیگران تو شمعی
واسه من خاموش و سردی
واسه ی خودی تو دردی
واسه ی غریبه تسکین

نگاه ساکت باران به روی صورتم دزدانه می لغزد
ولی باران نمی داند که من دریایی از دردم
به ظاهر گر چه می خندم ولی
اندر سکوتی تلخ می گریم...!

سرگذشت غم هجران توگفتم با شمع
آنقدر سوخت که از گفته پشیمانم کرد

هیچ وقت برای گفتن دوستت دارم دیر نیست

ترس از عشق که نه
ترس ما فاصله هاست
ترس بیهوده که نداریم
صحبت از خاطره هاست
گله از دست کسی نیست
مقصر دل دیوانه ی ماست....

همیشه وقتی یکی ازم می پرسه چند تا دوستم داری یه عدد بزرگ میگم. ولی وقتی تو ازم بپرسی چند تا دوسم داری می گم یکی ! چون قشنگترین و عزیز ترین چیزای دنیا همیشه یکیه ! خدا یکیه ... مادر یکیه ... پدر یکیه ... ماه یکیه ... خورشید یکیه ... زمین یکیه ... تو هم یکی هستی ...

تو چهار جا چهار چیز رو دوست دارم :
تو آسمون خدا رو
تو زمین خودمو
تو خودم قلبمو
تو قلبم تو رو ...

خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد
خواهان کسی باش که خواهان تو باشد

هر یه صدای پیست آنلاین شدن توی یاهو رو می شنوم ، قلبم به تپش می افته که شاید تو باشی ولی باز می بینم که چراغت خاموشه ... قلبم دوباره افت تپش پیدا می کنه ...

بعد از تو دیگر هستی ما پا نگرفت
بعد از تو کسی در دل ما جا نگرفت
در کلبه ی تنهایی خود پوسیدم
بعد تو کسی سراغی از ما نگرفت

گر جفای روزگار تکه تکه کند قلب مرا
روی هر تکه نویسم نام زیبای تو را

هرگز گمان مبر زخیال تو غافلم
گر ماندم خموش خدا داند و دلم

امشب وجودم خسته است از سردی دل های سرد
آیا تو هم در یاد من هستی در این شب های درد ؟!

با تمام وجود گناه کردیم ... اما نه نعمتش را ازما گرفت ٬ نه گناهان ما را فاش کرد ...
اگر اطاعتش کنیم چه می کند ؟

بارها گفتم که فردا ترک دنیا می کنم
چون به یاد تو افتم امروز و فردا می کنم

دوست داشتن دل می خواهد نه دلیل .

دشنام خلق را ندهم جز دعا جواب
ابرم که تلخ گیرم و شیرین عوض دهم

دوست داشتن کسانی که لایق دوست داشتن نیستند اصراف محبت است.

من نه مرد عشقم
نه هلاک رفاقت
فقط یه دل می خوام تو دنیا
که رو قولش بمونه تا قیامت

آخه توی این روزا دلم غمگین شده
دل کندن از تو سنگین شده
کسی نیست که با اون آروم باشم
دیگه کسی نیست که منم با اون باشم

عشق یعنی که دوست بدار بدون هیچ توقعی

توی کلبه توی بیشه
رو بخار گرم شیشه
می نویسم با تو هستم
از گذشته تا همیشه

امشب شب آخریه که مزاحم دلت شدم
خورشید فردا مال تو ٬ ببخش که عاشقت شدم ...

در بن بست هم راه آسمان باز است
پس پرواز کردن بیاموز.

صبر کردن دردناک است و فراموش کردن دردناکتر . ولی دردناکتر از همه اینست که ندانی باید صبر کنی یا فراموش...

اگر لیلی به مجنون داده می شد دل هیچ عاشقی رسوا نمی شد .


عشق یعنی مستی و دیوانگی
عشق یعنی با جهان بیگانگی
عشق یعنی شب نخفتن تا سحر
عشق یعنی سجده با چشمان تر
عشق یعنی سر به دار آویختن
عشق یعنی اشک حسرت ریختن
عشق یعنی در جهان رسوا شدن
عشق یعنی مست و بی پروا شدن ...

من نمی گویم که خاموشم مکن
من نمی گویم فراموشم مکن
من نمی گویم که با من یار باش
من نمی گویم مرا غم خوار باش
من نمی گویم ، دگر گفتن بس است
گفتن اما هیچ نشنفتن بس است
روزگارت باد شیرین! شاد باش
دست کم یک شب تو هم فرهاد باش
آه! در شهر شما یاری نبود
قصه هایم را خریداری نبود ...

شب من پنجره ای بی فردا
روز من قصه ی تنهایی ها
مانده بر خاک و اسیر ساحل
ماهی ام ماهی دور از دریا
هیچ کس با دل آواره ی من
لحظه ای همدم و همراه نبود
هیچ شهری به من سرگردان
در دروازه ی خود را نگشود
کولی ام خسته و سرگردانم
ابر دلتنگ پر از بارانم

همیشه واسه گلی گلدون باش که وقتی به آسمون رسید بدونه ریشه اش کجاست .


لينک صفحه

صفحــات وبــلاگ:: ابتدا 2 3 4 5 6 4 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 ...

  اطلس معماری اطلسی      کلیک کنید...